پادشاهی سوسیال دموکرات دانمارک
شاید شما نیز مثل من در دنیای مجازی به این تبلیغ طرفداران سلطنت برخورد کرده اید که با این پرسش شروع میکنند که « بهترین کشور ها برای زندگی کدام کشور ها هستند؟« و در پاسخ می گویند« سوئد، نروژ و دانمارک« و نتیجه میگیرند که دلیل این برتری حکومت پادشاهی در این کشور ها است. اینگونه صغری کبری چیدن و نتیجه دلخواه از آن گرفتن من را به یاد نمایشنامه اراسموس مونتانوس(1) اثر نویسنده دانمارکی لودویک هولبرگ (2) می اندازد که در آغاز قرن هجدهم نوشته است.داستان روستا زاده ای به نام راسموس برگ که برای تحصیل به شهر میرود و با ترجمه نام خود به زبان لاتین آنرا به اراسموس مونتانوس تغییر میدهد.زمانی که به روستای خود باز میگردد سواد خود را به رخ روستاییان میکشد و فخر فروشی می کند. او با استفاده از روش منطق ارسطوئی اینگونه دلیل می آورد که « سنگ نمیتواند پرواز کند، مادر من هم نمیتواند پرواز کند پس مادر من سنگ است« در واقع او با به کار گیری روش ارسطو سفسطه میکند و این همان کاری است که طرفداران سلطنت در مورد جامعه دانمارک و نقش نظام پادشاهی آن انجام می دهند. برای اینکه درک بهتری از تحولات اجتماعی دانمارک به دست آوریم نگاهی کوتاه به تاریخ دانمارک می اندازیم. نظام سالطنتی در دانمارک همچون دیگر حکومت های سلطنتی بر قدرت مطلقه پادشاه بنا شده بود تا اینکه در پنجم ژوئن هزار و هشتصد و چهل و نه تحت فشاراعتراض های داخلی و تحولات اروپا(انقلاب فرانسه و پیامد های آن) پادشاه پذیرفت که که سلطنت به پادشاهی مشروطه تغییر پیدا کند و اولین قانون اساسی دانمارک نوشته شد. فردریک هفتم (3)که مدت کوتاهی بود که بر تخت سلطنت نشسته بود هوشمندانه ضرورت زمانه را درک کرد و در ملاقات با نمایندگان جنبش لیبرال که خواهان محدود کردن قدرت پادشاه بودند گفت: «اگر شما از من بخواهید، من کنار میروم؛ من به عنوان یک پادشاه مطلق به اینجا آمدم، اما به عنوان یک پادشاه مشروطه از اینجا خارج خواهم شد«
قانون اساسی در طی سالها چندین بار تغییر یافته است تا پاسخگوی شرایط زمانه خود باشد. آنچه که در تغییر نظام سلطنتی خودکامه به پادشاهی مشروطه در دانمارک قابل توجه است نحوه صلح آمیز این انتقال است بی آنکه خونی ریخته شود و یا انقلابی شکل گیرد. این سنت گفتگو برای تغییر همچنان در دنیای سیاست دانمارک نقش تعیین کننده ای بازی میکند. در تاریخ معاصر دانمارک توافقی وجود دارد که به توافق بزرگ (4) شناخته می شود. در سی ام ژانویه هزار و نهصد سی و سه بحران سیاسی و اقتصادی در دانمارک حاد شده بود که طرفین اختلاف در خانه نخست وزیر وقت گرد هم می آیند و تا پاسی از شب در مورد سیاست دولت جدل می کنند سر انجام به توافق می رسند و حزب سوسیال دموکرات در قدرت می ماند. در همان روز هیتلر در آلمان قدرت را به دست می گیرد.
حزب سوسیال دموکرات از هزار و نهصد و بیست و چهار به تناوب در قدرت بوده و تا امروز بیست و سه دوره دولت در دست سوسیال دموکرات ها بوده است.پس از جنگ جهانی جامعه رفاه که پایه های آن قبلا در شکلهای مختلف توسط حزب سوسیال دموکرات ریخته شده بود توسعه یافت و جامعه رفاه امروز در دانمارک دست آورد سوسیالست ها است نه پادشاهی دانمارک. با سلب اختیار از پادشاه و سپردن قدرت به دست مردم، دانمارک امروز یکی از رادیکال ترین دموکراسی های اروپا را دارد و نفکیک قوا به ویژه استقلال قوه قضاییه و حاکمیت قانون ادامه جامعه رفاه را تضمین میکند.
پرسش دیگری که مطرح می شود این است که سوسیال دموکرانها چگونه حزب مورد اعتماد بخش بزرگی از مردم دانمارک شدند؟
با رشد سرمایه داری
و پیدایش کارگاه های صنعتی دانمارک نیز شاهد مهاجرت روستائیان به شهر و شکل گیری کارگران صنعتی و روزمزد بود کارگرانی که از هر نوع تامین اجتماعی محروم بودند و بسیاری از آنان با از دست دادن کار خود به حاشیه نشینی و زندگی در فقر محکوم می شدند که در چنین شرایطی متاثر از جنبشهای کارگری در اروپا حزب سوسیال دموکرات شکل گرفت تا صدای بی صدایان جامعه باشد و توانست بر بستر نارضایتی های جامعه پایگاه خود را در بین کارگران گسترش دهد. حزب در سال هزار و هشتصد و هفتاد و یک تاسیس شد و سیزده سال بعد برای اولین بار توانست نمایندگان خود را به پارلمان دانمارک بفرستد و پنجاه و سه سال بعد از تاسیس به بزرگترین حزب دانمارک تبدیل شد. بر قراری سلطنت مشروطه و سپردن قدرت به پارلمان زمینه لازم را برای انتخاب آزادانه مردم فراهم کرده بود. اصلاحاتی که در سال هزارو نهصد و پانزده صورت گرفت در زمان خود قانون اساسی دانمارک را متحول کرد و با دادن حق رای به زنان و رفع محدودیت هائی که بخش بزرگی از جامعه را از حق انتخاب محروم کرده بود حق حاکمیت مردم را به رسمیت شمرد و قدرت پادشاه محدود تر شد. آخرین بار در سال هزار و نهصد و پنجاه و سه قانون اساسی اصلاح شد و آنچه امروز در دانمارک جاری است قانون اساسی اصلاح شده در این سال است. از جمله اصلاحات مهمی که در این سال صورت گرفت سپردن کامل قدرت به مجلس منتخب مردم بود و حذف مجلس اعیان بود. (5)
در انتخابات اخیر مارس دوهزار و بیست و شش دوازده حزب وارد مجلس شدند. برای کشوری با جمعیتی حدود شش میلیون نفر حضور این تعداد از حزب در مجلس قانون گذاری نشان از پذیرش تکثر در دیدگاه های سیاسی است و از طرفی اکثریت قریب به اتفاق مردم کسانی را در مجلس دارند که نماینده خود می دانند. نمایندگانی که در تصویب قوانین قانون گذاران را به چالش می کشند تا از حقوق مردم دفاع کنند. این سنت دیرینه در دانمارک فرهنگ مدارا و احترام به نظر مخالف را در جامعه نهادینه کرده است.امری که برای ما غیر ممکن به نظر می آید که دوازده حزب در مجلس حظور داشته باشند و کار به زد و خورد نکشد. در طی سالیان درازی که دموکراسی در دانمارک وجود داشته است جامعه مدنی رشد کرده است و موفق شده است که نهادهای مختلف اجتماعی را در جامعه نهادینه کند. وجود اتحادیه ها، انجمن های مختلف و شورا های شهر امکان کنترل قدرت توسط شهروندان را ایجاد کرده است. شورا های شهر و استان در واقع شکل خاصی از دولت های خود مختار هستند که با دریافت مالیات امور شهر و استان را سامان می دهند و از این طریق مشارکت مردم در امور روزمره زندگی خود را فراهم کرده است.
اگر امروز دانمارک کشوری است که مردم آن در رفاه و آزادی زندگی می کنند نه به خاطر الطاف ملوکانه که نتیجه مبارزه مردم این کشور برای به دست آوردن حقوق شهروندی و حاکمیت قانون است.
1- Erasmus Montanus
Ludvig Holberg -2
Fredeik den 7.- 3
4 –Kanslergadeforlige
5- Landstinget